|
دیشب دلتنگیهایم را کسی ندیدید دیشب دل شکسته ام را کسی نفهمید دیشب من بودم و من نه کسی نه آشنایی
دیشب تمام افکارم را تردید فرا گرفته بود داشتم با بالهای زیبای خوشبختی اوج می گرفتم که ناگهان کسی یا کسانی مرا در اوج خوشبختی شکسته بالم کردند وجودم را تردید رها نمی کند دیشب باز من بودم و گریه هایم من بودم و تنهایی و انگار وجود نداشتم "این دریا سراسر یک حرف است ، یک حرف پیوسته ! همان حرفی که برای نگفتن آن ، این همه حرف می زنیم و چه بی ثمر !"
دکتر علی شریعتی سلام ای مهربانترینم باز هم سلامی به علیک تو مهربانم با اینکه نمی خوانی اما می نویسم تا چیزی نباشد که بین ما نهفته باشد بگذار تا بگویمت ، بگذار بر زبان بیاورم تا بدانی از دورنم : من عاشق تو نبودم ، آری من هیچگاه عاشقت نبوده ام ، نه بوده ام و نه هستم . شاید تعجب کنی و بر نفرتت نسبت به من بیفزایی اما بدان که حقیقت گفته ام . دلیل می خواهی ؟ می آورم : ۱-عشق کور است و از روی احساس و معشوق رو درست نمی بیند ، اما من نسبت به تو کور نبودم و تو را همانجوری که بودی دیدم نه آنگونه که می پسندیدم ! ۲- اگر معشوق عاشق را ترک کند تنفر در دلش می کارد ، اما من از تو کینه ای در دل ندارم . ۳- عشق با جدایی هر روز کم رنگ تر و کم رنگ تر می شود ، اما من هر روز به تو وابسته تر . و و و . . . بسی با خود اندیشیدم به خلوت خود پناه بردم تا بدانم ، ساعتها در افکارم غرق شدم تا کشف کنم که چه بود بین من و تو که عشق نبود ؟؟؟ یافتم ...یافتم که چه بود و چیست : دوستت دارم آری من دوستت دارم همین و بس. چشمانم را به روي حقيقت نبسته ام باز است ... مي دانم براي چه آمده ام ، مي دانم اينجا چه مي خواهم . مي دانم كارم چيست . اما نمي توانم ابزار كارم را بيابم .هر وسيله اي را به گمان استفاده بر مي دارم ، در دست مي گيرم ، شروع مي كنم به كار اما در دستانم هيچ كاربردي ندارد . يا او دست مرا آزرده و زخم مي كند و يا من دورش مي اندازم . چون راست كار من نيست . نه من براي و نه او براي من ساخته شده . پس كجاست ؟؟؟ كي مي توانم پيدايش كنم وسيله اي را كه به دردم بخورد چيزي كه براي هم ساخته شده ايم . نه او مرا و نه من او را خسته كنم . سرگردان اين انتخابم و در جستجوي حقيقت . فكرم مشغول و روحم مقبوض ودلم گرفته و حالم خراب آسمان نيز چو من دلگير . دوست دارد ببارد ولي رخصت اينكاررا ندارد .آخر بايد بجاي بارش رسيد . هرجايي كه نتوان باريدن گرفت دنبال جايي مي گردم تا بنيشم ودستانم را دور زانو هايم حلقه كنم و از ته دل هم پاي باران بگريم دلم پر از حرفهاي ناگفتني است با خود مي انديشم كه راه را اشتباه آمده ام ؟ فرصت برگشتن هم كه نيست .درخود فرو رفته ام و در افكارم غوطه ورم ناگهان در گوشه اي از اتاق چشمانم مي ماند و افكارم ساكت مي شود . اين كتاب آسماني ماست . اين كلام خداست كه به پيغمبر داد تا ما به وسيله آن راهنمايي شويم . خوب بروم و از" او" كمك بگيرم با چشماني اشك آ لود ولبي لرزان و نگاهي پر از التماس و دلي لبريز از اميد به سراغش رفتم رو به كتاب كردم و به صاحب آن گفتم نه ببخشيد ناليدم ، ناله اي از سر دلتنگي ، ناله اي نشان دهنده آخرين راه براي آرامش و نمايان شدن راه از چاه : اي صاحب كتاب تو كه از حال من خبر داري تو كه مي دوني از تو چه ميخوام پس به من بنماي آه خداي من اي پروردگارم كمكم كن كه جز تو دادرسي نيست چشمانم را بستم و يك صفحه را باز كردم .؟ ! اشك بر روي گونه هايم روان شد و دلم آرام و آهم فرو نشت و نفسم گرم شد . آرامش عجيبي تمام وجودم را فرا گرفت " اي رسول ما ! خدا تو را كفايت است و مؤمناني كه پيروان تواند ." سوره انفال آيه 64 دروجودم احساس بدي دارم . گاه و بي گاه ذهنمRestart مي شود شايد ويروس به ذهنم افتاده يا شايد هم وجودم بد سكتور گرفته ؟ بايد وجودم را پاك كنم و از نو fdisk نمايم و بعد از شكل گيري مجدد format نميام شايد با اين كار بهتر شود . شايد هم اين مشكل به اين راحتي ها حل نشود . شايد بايد دور انداخت چيزي را كه خراب شده؟؟؟ شايد هم همين كار را بكنم ... شايد ... رده پاي چشمانت هنور در گوشه ي چشمانم بجاي مانده قلبم هنوز حضورت را از ياد نبرده و روحم كه روزگاري ميهماني همچو تو در آغوش داشت اكنون روزگاريست بياد چنان روزگاري ميگريد . و اين جسم، اين خاكي تبار و اين گل بنياد هنوز باور ندارد كه تو رفته اي ، گويا هنوز درخواب است مثل آن روز ؟! |
|