|
چند شبي تمام وجودم را نفرت پر كرده ، از خودم از اين كه دستانم را بسته مي بينم و تواني در خود نميبينم از خود بيزارم وقتي دستانم را باز ميكنم و حس ميكنم چقدر ناتوانند احساس عجز ميكنم .
به چشمان تو می نگرم که محو تماشای آسمانی پر از ستاره ای
گویی چشم برگیر و آسمان با عظمت را دریاب ... اما تو چه می دانی من با یک نگاه هم آسمان را یافته ام و هم عظمت نگاه تو را زیر لب زمزمه می کنم : " تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت ..."
زمین و زمان دست به هم داده اند تا اشکهایم را بغلتانند اما غافلند که دیگر اشکی برای لغزیدن نیست ...؟! السلام عليك يا ابا عبدالله
ماه محرم هر سال كه شروع مي شه ي سوال تو ذهنم بيدار مي شه كه هر سال از خودم مي پرسم : اگه روز واقعه تو كربلا بودم كجا بودم ؟؟؟لشكر كفر يا حق ؟؟؟ بعد از كلي فكركردن خدا رو شكر مي كنم كه از اين امتحان سخت معافم كرد . خدايا صد هزار مرتبه شكرت .
گفتم : حرف دلم را ميخواهم بگويم گفت: به غير از من كساني هستند كه ميتواني حرف دلت را به آنها بكويي گفتم: نميتوانم گفت: ميتواني امتحان كن او رفت شبي كه تمام وجودم شكست ،شبي كه من را در من شكست، شب نبود ، كابوسي بود براي من چند ماهي بود فراموش كرده بودم و او رفت، و من حس كردم چه راحت غرورم را باختم ، خدايا عهدم را هنوز فراموش نكرده ام ، فقط نگرانم ، دلم را آشوب گرفته است و وجودم را غم دوباره تنهايي و بي كسي .شايد اگر بگويم نگران خودم هستم خودخواهي است شايد كسي باورش نشود من فقط نگران اويم نگران برادر عزيزم ،فقط مرا چه راحت در من شكست . باز اين شبهاي نفرين شده بازگشته اند ، باز اين منم و اين شب و اين سكوت مبهم ، چند روزي است مثل يه مرده متحرك شده ام ، مثل آدمي كه تمامي خودش را باخته ، مثل آدمي كه همه هستيش را يك شبه بر باد داده باشند حس ميكنم كمرم را شكسته اند پير شده ام ولي باز ............ |
|