تبليغاتX
بي تو هرگز
ای گرداننده  دلها و چشمها

ای اداره کننده شبها و روزها

ای دگرگون کننده زمانها و احوالات ما

حال ما را به بهترین حال ما مبدل فرما .

 

 سال نو مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/29ساعت 16:0  توسط آشــــــنا 

کنار هم ایستاده ایم تا کوله بارهای غم را زیکدیگر بستانیم

بستانیم کوله های مشکلات و رنج و غم و دلتنگی و تنهایی را از دیگری تا دیگری سبک شود ز کار ما .

برخیز ...برخیز و کوله ات را به من بده ، به من بده بلند شو و از شانه ایت بردار این بارسنگین را و به دست من بده تا گامی هم من بیاورم

نترس ...نترس ...جایی خالیش نمی کنم . روی شانه ام نگه می دارم تا تو خستگی سالیان درازت را بدر کنی ...

یادت هست ...

زیر آن درخت بید چگونه کوله بارم را از روی شانه هایم روبودی و چابکانه به سمت غروب دویدی . بعد از تو به سوی ستارگان پرواز کردم ...آخ که چه سبک شدم .

اکنون برخیز که کوله ات را به من دهی ... برخیز ... برخیز

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 16:26  توسط آشــــــنا  | 
مبادا كه ترس از مردم شما را از گفتن حقيقت باز دارد

                                                                    پيامبر اكرم(ص)

سالروز رحلت حضرت محمد (ص) و شهادت حضرت امام حسن مجتبي را به شما عزيزان تسليت ميگوييم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 9:48  توسط بهار داداش 
تمام هستی ام را با تو قسمت کردم

دیدم آنچه را نباید می دیدم

تمامی قلبم را به تو هدیه دادم

دیدم آنچه را که نباید می دیدم

تمامی عشقم را نثارت کردم

دیدم آنچه را که نباید می دیدم

گفتی تمامی هستی ام قلبم و عشقم در تو خلاصه می شود

ندیدم آنچه را که باید می دیدم


پ .ن : همه در این ایام چیزی خریده اند برای نورزشان که با آن نو شوند ؟!

          من نیز او را خریده ام به قیمت خود ...

                                                                                  " آشنا "

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 15:2  توسط بهار داداش  | 
چگونه دیده ای دنیا را که این چنین مات و مبهوت به تماشا ایستاده ای و سیل اشکانت جاریست !!!

روی بگردان ...روی بگردان از سویی که نظاره گری دنیا فقط همان جهتی نیست که تو می نگری سرت را برگردان ، به اطرافت با دقت بنگر ...بنگر... بنگر و ببین وسعت دنیا را ، دریاب بزرگی آسمان و زمین را تا بفهمی می توان وسیع بود و کارهای زیادی انجام داد ؟؟؟

چشمانت بس که یک جا را زل زده از سو افتاده تصاویر برایت تکراریست و زندگی تکراری تر از چهره هایی  که دیگر تک تک آنها را می شناسی حالت بهم می خورد .

مسیر چشمانت را عوض کن تا متفاوت ببینی ...

بیا تا با هم بنگریم گوشه به گوشه این دنیا را ، دریچه ها را با هم بگشاییم برای بهتر دیدن دنیا ...

" اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد         

                                                  من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم "

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/11ساعت 16:3  توسط آشــــــنا  | 

اكنون كه زندكي وقت تولد ديگري يافته است اكنون كه ميخواهم بلند شوم و خودم باشم و خودم ميدانم آنهايي كه اكنون ادعاي كمك ميكنند فردا تنهايم خواهند گذاشت ميدانم فقط جز يك نفر كه تنها به او اميد بسته ام كه حاميم باشد ولي او هم مواقعي با حرفهايش ته دلم را خالي مي كند ، با خودم ميگويم اگر او هم نباشد باز تنهاي تنها خواهم ماند .

ميخواهم بلند شوم و بياستم ميخواهم ..

باز شبهاي دلتنگي به سراغم آمده است باز اين منم خجل و شرمنده ،‌قدرت نگاه كردن به چشمانش را ندارم با تمام وجود احساس ميكنم چقدر پيرش كرده ام چقدر شرمنده اش كرده ام مني كه هميشه آروز داشتم با كارهايم برايش مايه سر افرازي باشم اكنون چرا راحت شكستمش چه راحت بر بادش دادم از نگاهش فراريم ، اميدوارم مرا ببخشد اميدوارم از گناهانم بگذرد

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/04ساعت 14:17  توسط بهار داداش  | 
حرفهای زیادی برای گفتن در دلم مانده

می خواهم بگویم ...تا دهان می گشایم تا برملاسازم نهانم را اشک امانم نمی دهد .

با قطره قطری خود راه گلویم را سد می کند . هق هقم اجازه نمی دهد

با هر ریزش دانه های اشک حرفهایم را فرو می برم و از نو نهان می شوند و اشک نهان می سازد نهانی را که نهانی ست و اینگونه پیروز می شود ...

اما او چه می داند که دل از این بار چه می کشد ؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/01ساعت 16:34  توسط آشــــــنا  | 
Powered By
 
BLOGFA.COM