|
آمده بودم تا كوله بارم را كه روي دوشم سنگيني ميكند و مي خواهد مرا زير بارش خم كند لحظه اي به تو بدهم آمده بودم تا آني آن را برداري تا زير سنگيني اش نشكنم و از پا نيافتم تا صبح ديده بر هم نگذاشتم تا شايد بيايي ولي به قول شاعرمان انتظار دوست را به اندازه ستارگان آسمان كشيدم ولي حيف به زحمت دوباره بلند شدم و نگذاشتم مرا از راه رفتن بازدارد پاهايم خسته بودند ولي از رفتن بازنماندم . يادم مي آيد دوستاني داشتم كه عاشق شعر بودند يكي ميگفت: بشنو از ني چون حكايت ميكند از جداييها شكايت ميكند و جوابش را آن ديگري اين گونه ميداد: نشنو از ني ني نواي نينواست بشنو از دل ، دل حريم كبرياست و من دلم را با هيچ رنگ و ريايي و با هيچ حسد و طمعي همراه نساختم كه ميدانم حريم كبريايي است ،فقط خواستم بدانم چگونه مرا فهميده اي كه با كلمه اي همه زيباييها را به زشتي مبدل ساختي خواستي لحظه اي نه فقط ثانيه اي درنگ كن خواهم رسيد يا علي
اي مسيحاي علي اعجاز كن مشكل مشكل گشا را باز كن
اي كتاب عشق من بسته نشو مثل مردم از علي خسته نشو رفتنت خانه خرابم مي كند ماندنت چون شمع آبم مي كند شهادت بي بي دوعالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به عموم شيعيان تسليت عرض مي كنيم. يا علي گفتيم و عشق آغاز شد...
يك سال گذشت با هم... غمهايمان را به ديار نيستي كوچ داديم ، زمستان دلمان با يكدیگر بهاري شد و حال به ياد اولين روز شروع اين خانه كوچك كه بندبندش از خاطراتمان نشئت گرفته است و هر واژه اش به يادمان مي آورد چه عهدها كه نبسته ايم وچه روزها و شبها كه نگذرانده ايم و حال به ياد و احترام اولين شروع ميگوييم
يا علي
و این چنین یک سال از فهمیدن عشق گذشت ... "آشنا"
آمده ام؛
آری آمده ام تا تو دستم را بگیری و از این مرداب نجاتم دهی . آمده ام آری آمده ام با آنکه گفته بودم بازگشتی در کار نیست !!! ببین نادم و پشیمان بازگشته ام ... شانه ات را بیاور باران اشکم باریدن گرفته ، دستانم را بگیر و بلندم کن دیگر نه می خواهم بنشینم و نه لرزه ای در زانوانم احساس کنم دستم را بگیر ؛ یا علی ...
شهادت ریحانه النبی حضرت فاطمه زهرا (س) را به شما عزیزان تسلیت عرض می نماییم.
ناموس دردهاي علي بودي و چو اشک پنهان نمود غيرت شير خدا ترا دفن شبانه ي تو که با خواهش تو بود فرياد روشني است ز چندين جفا ترا ... يک عمر در گلوي تو بغض استخوان شکست در سايه داشت گرچه علي چون هما ترا ... دادند در بهاي فدک آخر- اي دريغ- گلخانه اي به گستره ي کربلا ترا ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/09ساعت 12:1  توسط بهار داداش
تنهایی
سکوت بیداد عشق فراموشی زخم دل سفر رفتن ماندن
|
|