تبليغاتX
بي تو هرگز -

گفتم : حرف دلم را ميخواهم بگويم

گفت: به غير از من كساني هستند كه ميتواني حرف دلت را به آنها بكويي

گفتم: نميتوانم

گفت: ميتواني امتحان كن

او رفت شبي كه تمام وجودم شكست ،‌شبي كه من را در من شكست، شب نبود ، كابوسي بود براي من چند ماهي بود فراموش كرده بودم و او رفت، و من حس كردم چه راحت غرورم را باختم ، خدايا عهدم را هنوز فراموش نكرده ام ، فقط نگرانم ، دلم را آشوب گرفته است و وجودم را غم دوباره تنهايي و بي كسي .شايد اگر بگويم نگران خودم هستم خودخواهي است شايد كسي باورش نشود من فقط نگران اويم نگران برادر عزيزم ،‌فقط مرا چه راحت در من شكست .

باز اين شبهاي نفرين شده بازگشته اند ، باز اين منم و اين شب و اين سكوت مبهم ، چند روزي است مثل يه مرده متحرك شده ام ، مثل آدمي كه تمامي خودش را باخته ، مثل آدمي كه همه هستيش را يك شبه بر باد داده باشند حس ميكنم كمرم را شكسته اند پير شده ام ولي باز ............

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/03ساعت 15:0  توسط بهار داداش  | 
Powered By
 
BLOGFA.COM