|
آمده ام؛
آری آمده ام تا تو دستم را بگیری و از این مرداب نجاتم دهی . آمده ام آری آمده ام با آنکه گفته بودم بازگشتی در کار نیست !!! ببین نادم و پشیمان بازگشته ام ... شانه ات را بیاور باران اشکم باریدن گرفته ، دستانم را بگیر و بلندم کن دیگر نه می خواهم بنشینم و نه لرزه ای در زانوانم احساس کنم دستم را بگیر ؛ یا علی ...
|
|